الگو یا طرح چارچوب نظری
چارچوب نظري به روابط بين متغيير هايي مانند متغيير هاي مستقل (Independent) وابسته (Dependent) مداخله گر (Intervening) و تبديل گر (Moderating) كه تصور مي شود در دگرگوني شرايط مورد بررسي نقش دارند، مي پردازند ايجاد چنين چارچوب نظري در بر قراري و ساختار فرضيه ها ،آزمون آنها و همچنين تكميل درك پژوهشگر (مسئله تحقيق) كمك مي كنند. به طور كلي چارچوب نظري پايه اي است كه تمام تحقيق بر روي آن تكيه مي كند. يك شبكه منطقي ،توسعه يافته ،توصيف شده و كامل بين متغير هايي است كه از طريق فرايندهايي مانند مصاحبه،مشاهده و بررسي ادبيات موضوع و پيشينه تحقيق مشخص شده اند اين متغير ها با مسأله تحقيق در ارتباط هستند.(خاكي،1384، ص 30)
در اين مرحله آشكار مي شود كه براي پيدا كردن راه حل هاي خوب مسئله ابتدا پژوهشگر بايد مسئله رابشناسد و سپس متغيير هايي را كه در مسئله نقش دارند معين كنند . بعد از شناسايي متغيير هاي مناسب،بايد شبكه ارتباطات بين متغييرها به درستي بنا شود به نحوي كه بتوان فرايندهاي مربوط را ايجاد و بعداً مورد آزمون قرار داد . بر پايه نتايج حاصله از آزمون فرضيه ها معلوم مي شود كه تا چه حد با كمك يافته هاي تحقيق مي توان مسئله را حل نمود. از اين رو تهيه چارچوب نظري گام مهمي در فرايند تحقيق است. دقت در تهيه چارچوب نظري اين سئوالات را مطرح مي كنند كه"چرا" و "چگونه" ما انتظار وجود روابط معيني را داشته و به چه دليل مي خواهيم محبت و ماهيت روابط بين اين متغييرها به شكلي مورد علاقه باشيد . تنظيم يك نمودار شماتيك و يا يك مدل مفهومي توصيف شده براي چارچوب نظري به خواننده كمك خواهد كرد كه روابط نظري را به صورت تجسمي تنظيم نمايد. چهارچوب نظري الگويي مفهومي و بنيادين است كه تمام تحقيق بر روي آن بنا مي شود و از طريق آن پژوهشگر بين عواملي كه در ايجاد مساله تحقيق مهم هستند ارتباط برقرارميكند وفرضيه هاي قابل آزمون خود را ايجاد مي كند.
چارچوب نظري مبنايي است كه فرد پژوهشگربر اساس آن درباره ي روابط بين عواملي كه در ايجاد مساله مهم تشخيص داده شده اند نظريه پردازي مي كند.اين نظريه ميتواند ضرورتاً سخن پژوهشگر نباشد و گاهي به طور منطقي از نتايج تحقيقات قبلي پيرامون مساله نشأت مي گيرد.تركيب باورهاي منطقي فرد پژوهشگر و تحقيقات مرتبط منتشر شده با مسأله تحقيق در ايجاد مبنايي براي بررسي موضوع تحقيق نقش محوري دارد.
بر اساس برخي تعريفها، چارچوب نظري عبارت است از: «شيوة خاصي از نگريستن به زندگي انسان كه طي آن، فرضهاي خاصي دربارۀ ماهيت واقعيت اجتماعي (روابط اجتماعي)عرضه ميشود».برخي گفتهاند: «طرح نظري مسئله تحقيق، نگرش يا چشمانداز نظري است كه تصميم گرفته ميشود براي بررسي مسئلهاي كه در پرسش آغازي سؤال اصلي تحقيق طرح شده است، پذيرفته شود». انديشمند ديگري چارچوب نظري تحقيق را اين گونه معرفي كرده است: «عينكي براي نگريستن و تفسير كردن حوادث در جهان اجتماعي».
محقق ديگري چارچوب نظري تحقيق را «منطق علم نوين» شمرده است. در فرهنگ علوم اجتماعي نيز اين اصطلاح با عنوان چارچوب مرجع يا چارچوب داوري، اين گونه تعريف شده است:
چارچوب نظري تحقيق در واقع يك منبع هدايت كننده است كه محقق بايد تا پايان تحقيق در قالب آن حركت كند.چارچوب نظري تحقيق بايد بتواند رابطه منسجم و معني داري ميان مفاهيم و سوالات مطرح شده در تحقيق برقرار نمايد تا بدان وسيله محقق را به صحت پاسخ ها راهنمايي كند(مدل مفهومي تحقيق ).(رفيع پور،1374،ص14)
گرچه عبارتهاي پژوهشگران در باره تعريف چارچوب نظري، متفاوت است، اما اين تعريفها از نظر محتوا تفاوت چنداني با يكديگر ندارند و روي هم رفته ميتوان گفت كه يك طرح يا چارچوب نظري در حوزۀ علوم اجتماعي، مجموعهاي نظاممند از فرضيههاي اطمينانبخش و كم و بيش تجربه شده و تعميم يافته در زمينة رفتار اجتماعي خاص انسان است كه پايه و پشتوانه تحليلها و شكل استدلالهاي محقق را در يك طرح پژوهشي تشكيل ميدهدو در همان حال، پژوهشگر سعي ميكند در خلال تحليل دادههاي خود، مصاديق جديدي براي آن فرضيههاي كلي بياورد.
چارچوب نظري دو كاركرد اصلي دارد:
الف)اجازه مي دهد پر سش آغازي را از نو فرمول بندي يا به صورت دقيق تري بيان كرد.
ب)اين عنوان براي فرضيه هايي به كار مي رود كه به اعتبار آنها محقق پاسخ منسجمي به پرسش آغازي خواهند داد
درهرچارچوب نظري بايد ۵ ويژگي اساسي وجود داشته باشد:
1)متغييرهاي مورد بحث مربوط به تحقيق بايد به روشني شناسايي و نامگذاري شود .
2)در تحقيق بايد چگونگي ارتباط بين دو يا چند متغيير وابسته و مستقل بيان شود .
3)اگر بتوان ماهيت و محبت روابط به اساس يافته هاي حاصل از تحقيقات قبلي به صورت نظري بيان كرد در اين صورت بايد در بحث ها نشانه اي دال به مثبت يا منفي بودن اين روابط آورده شود.
4)بايد به روشي با استفاده از يافته هاي تحقيقات قبلي به اين سئوال پاسخ داد كه چرا ما انتظار داريم اين روابط وجود داشته باشد.
5) يك نمودار شماتيك چارچوب نظري (مدل تحليلي )بايد ارائه گردد تا خواننده بتواند روابط نظري را مجسم نمايدو ارائه كند.(توسلي،1369)
تعريف چارچوب مفهومي يا ادراكي (Conceptual framework)
چارچوب اداراكي معمولاً غير رسمي تر از چارچوب نظري هستند در مطالعاتي كه نظريه موجود در آنها غير قابل اجرا و نارسا است مورد استفاده قرار مي گيرند (اردو شاهي، 1384، ص 142) چارچوب مفهومي مجموعه اي از اهداف كلي و مباني مرتبط با هم است كه اهداف كلي و اهداف خاص را تعيين و مباني و مفاهيم اصلي رسيدن به اين اهداف را مشخص ميكند. اين مفاهيم، راهنمايي براي انتخاب رويدادها، معاملات و شرايطي است كه بايد درنظر گرفته شود و نيز راهنمايي براي چگونگي شناخت و اندازه گيري، تلخيص و گزارشگري آنها به شمار ميرود. اين مفاهيم ، راهنمايي براي انتخاب رويدادها ، معاملات و شرايطي است كه بايد درنظر گرفته شود و نيز راهنمايي براي چگونگي شناخت و اندازه گيري ، تلخيص و گزارشگري آنها به شمار ميرود.
چرا چارچوب مفهومي لازم است؟
چارچوب مفهومي ، مباني تدوين استانداردها و نيز مفاهيم مورد نياز براي حل مسائل و گزارشگري را در اختيار ميگذارد. از اين مفاهيم براي تجزيه و تحليل درست موضوعات و همچنين ارائه ي توصيه ها بهره ميبرند. به اين ترتيب، اين مفاهيم اساس مباحث هيئت را در موضوعات مطرح شده تشكيل ميدهند و اعضاي هيئت را در تصميم گيري در مورد استانداردهاي خاص ياري ميكنند. به اين ترتيب ، اين مفاهيم اساس مباحث را در موضوعات مطرح شده تشكيل مي دهند و ما را در تصميم گيري در مورد استانداردهاي خاص ياري مي كنند. در حقيقت، بحث درباره مفاهيم است كه مباني تهيه و تدوين استانداردها را فراهم ميكند و در نهايت، نتيجه گيري در مورد هر استاندارد بر اساس چارچوب مفهومي صورت ميگيرد. در حقيقت ، بحث درباره ي مفاهيم است كه مباني تهيه و تدوين استانداردها را فراهم ميكند و در نهايت ، نتيجه گيري در مورد هر استاندارد بر اساس چارچوب مفهومي صورت ميگيرد. چارچوب مفهومي ، پايه هايي براي استدلال منطقي جهت انتخاب رويكردهاي مختلف در تدوين استانداردهاست و اگر چه تمام پاسخ هاي لازم را ارائه نمي دهد اما در محدوده انتخاب هايي كه بايد صورت گيرد ، با حذف موضوعاتي كه با آنها تضاد دارد ، محدوده هاي انتخاب را تنگ تر و مشخص تر مي كند. چارچوب مفهومي موجب افزايش كارايي فرايند تدوين استانداردها نيز ميشود زيرا با وجود آن، از بحث و مجادله مجدد در مورد موضوعات اساسي مانند <تعريف دارايي> در زمانهاي متوالي خودداري ميشود. به علاوه چارچوب مفهومي در افزايش كارايي برقراري ارتباط دروني و بيروني نيز نقش دارد و با فراهم كردن مجموعه اي از اصطلاحات و چارچوبي براي ارجاع در مباحث مختلف ، تسهيلات زيادي را براي بحث و بررسي موضوعات تخصصي توسط اعضاي هيئت فراهم مينمايد.
در نتيجه ، ارتباطات بين اعضاي هيئت و حاميان آن ، به خصوص افرادي كه مذاكرات و پيشنهادهاي طرح هاي اوليه را بررسي مي كنند با سهولت بيشتري برقرار ميشود. چارچوب مفهومي همچنين سبب كاهش فشارهاي سياسي در ارائه قضاوتها ميگردد.
چارچوب مفهومي راهنمايي براي تدوين استانداردها است و زمينه را براي تهيه و ارائه اطلاعات مربوط و در دسترس به طور بي طرفانه و بدون جانبداري فراهم ميكندو در ارتقاي كارايي نقش موثري دارد.
چارچوب مفهومی : چارچوب مفهومی به بیان تشابهات و تمایزات مفهوم مورد بررسی با مفاهیم مشابه می پردازد که می توان آن را در چارچوب نظری تحقیق مطرح ساخت.
اهداف چارچوب اداركي
1- شرح مفاهيم و روابط پيشنهادي در ميان مفاهيم
2- فراهم نمودن زمينه اي جهت تفسير يافته هاي مطالعاتي
3- شرح مشاهدات
4- تشويق به ايجاد نظريه (اردو شاهي 1384- ص 143)
بعد از مشخص شدن چار چوب ادراكي ،مدل طراحي مي گردد چار چوب آن طرح ونقشه خام است.وقتي كه مدلي از آن طرح وچارچوب تهيه مي گردد، نواقص و مشكلات و نقاط ضعف و قوت چارچوب ادراكي مشخص مي گردد.و به اصطلاح پخته مي شود.
مفهوم concept
مفهوم به عنوان نامی است که برای شرح یک پدیده یا گروهی از پدیده ها استفاده می شود. بنابراین وقتی ما نامی برای یک پدیده می گذاریم به مفهوم تبدیل می شود. مفهوم جزء و عنصرلازم برای تبیین و درک و فهم یک پدیده می باشد که انتزاعی بوده و از ادراک ذهنی انسان در باره پدیده ای که در محیط درک و احساس می شود ناشی می گردد.
بعد يا ابعاد Dimension
برای عملياتی کردن يک مفهوم ، به طوريکه آن مفهوم قابل اندازه گيری شود، ابتدا بايد ابعادي که آن را تشکيل می دهد تعيين کرد .از طريق دقت در ابعاد و خصو صيات رفتاری متعلق به آن مفهوم و طبقه بندی کردن آن ابعاد به عناصر قابل مشاهده و اندازه گيری ، ميسر است. براي مثال:عوامل موثر درپيشرفت تحصيلي=انگيزه فرد،ضريب هوشي،حمايت خانواده و... كه براي اندازه گيري ضريب هوشي مي توان از IQ استفاده كرد.
بسياری از مفاهيم ابعاد متفاوتی دارند . هنگام روشن کردن و شرح مفاهيم ، مفيد است که به وجه تمايز اين ابعاد توجه کنيم . مثلاً : محروميت ، نمونه ای از يک مفهوم چند بعدی است ، محروميت را می توان در ابعاد سياسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، روانی يا جسمانی مطرح کرد . توجه به اين ابعاد متمايز ، ايجاب می کند که روشن کنيم که نظريه ی ما در کدام بعد است و با چنين کاری اطمينان می يابيم که سنجه های مرتبط با آن نظريه را ايجاد کرده ايم . به طور مثال ، ممکن است بعد اجتماعی آن را در نظر بگيريم و بگوييم « محروميت اجتماعی منجر به اعتقادات مذهبی می شود . » ( يکی از ابعاد مذهبی بودن ) اگر قصد داشته باشيم چنين نظريه ای را مورد آزمون قرار دهيم به سؤال هايي که فقط به يک نوع از محروميت و يک جنبه از مذهبی بودن مربوط باشد ، نياز داريم .
مؤلفه Componen
مفروضاتي است كه يک بعد يا ابعاد می تواند داشته باشد.براي مثال علل پيشرفت تحصيلي را از نظر فردي ،اجتماعي، و فرهنگي و.. مي توان برر سي كرد كه هر كدام از اين ها به عناصر كو چكتر تبديل مي شود تا قابل اندازگيري و بررسي گردند. سپس براساس اين ابعاد و مولفه ها مي توان چهار چوب ادراكي و مدل طراحي كرد. مثال : رهبری معنوی ( مفهوم ) ، عشق به نوعدوستی ( بعد ) ، اعتماد و وفاداری ( مؤلفه ) می باشد.
شاخص
مفاهيم برای قابل استفاده بودن بايد شاخص های تجربی داشته باشند . مفاهيم ابزارهايي هستند که برای فهم سريع مسائل به کار می آيند ، آن ها چکيده هايي انتزاعی از يک مجموعه ی کلی از رفتارها ، نگرش ها و ويژگی هايي هستند که چيزی مشترک دارند. مفهوم سازی ، ساختن مفهومی انتزاعی برای فهميدن امر واقعی است. لذا در مفهوم سازی به همه ی جنبه های واقعيت مورد نظر توجه نشده ، بلکه فقط آن جنبه هايي که از نظر محقق اصلی است برگرفته می شود . ساختن يک مفهوم در گام اول عبارت از تعيين ابعادی است که آن را تشکيل می دهد و امر واقعی را منعکس می سازد . گام بعدی مشخص کردن مؤلفه ها و شاخص هاست که به کمک آن ها بتوان ابعاد مفهوم را اندازه گيری کرد . شاخص ها نشانه های عينی قابل شناسايي و قابل اندازه گيری ابعاد مفهوم هستند. گاهی اوقات مفاهيمی هست که شاخص هايشان تا اين اندازه بديهی نيستند . در اين گونه موارد مفهوم شاخص با ابهام بيشتری توأم است . اين جا شاخص ممکن است يک نشانه ، يک دلالت ، يک جمله ، يک عقيده ی ابراز شده يا هر پديده ای باشد که اطلاعاتی در باره ی موضوع مفهوم سازی به ما می دهد .
ارتباط بين مفهوم، بعد، موئلفه، شاخص
تئوري Theory
تعريف نظريه(تئوري)
نظريه از لحاظ تركيب وساختار مجموعه اي از مفاهيم،مفروضات،اصول وقوانين است اين اجزا متقابلاً رابطه داشته به صورتي منظم ، واقعيت يا پديده اي را توضيح مي دهند.برخي گمان ميبرند كه تئوري از يك وضعيت آرماني يا شرايطي كه بايد باشد سخن ميگويد ولي در قلمروي علوم از جمله علوم رفتاري تئوري به تبيين "آنچه هست" مي كوشد نه "آنچه بايد باشد" هنگامي كه نظريه اي توضيح دقيق و درستي از يك واقعيت يا پديده صرفنظر از اهميت و اندازه آن عرضه ميكند مي تواند در عمل با سودمندي به كار آيد.تئوري به توصيف و توضيح رويدادها وپيش بيني آنها مي پردازد به گسترش علم مي پردازد ولي راه و روش خاصي تجويز نميكند.اين استفاده كنندگان از تئوري هستند كه ممكن است اصول برخاسته از آن را ارزش گذاري كرده و رعايت آن اصول را تجويز نمايند.
واژه "Theoria" ريشه يوناني دارد و مفهوم ملاحظه كردن ، انديشيدن و تفكر را دارد. مجموعه بهم پيوسته ونظام يافته اي از گفتارهاكه بيانگر بخشي از واقعيت باشد تئوري مي نامند،به عبارت ديگر بررسي كلي و وسيع مسائل از راه تفكر و تخيل است به طوري كه اين بررسي الزاماً رابطه اي با عمل داشته باشد.
تئوري مجموعه اي به هم پيوسته از سازه ها مفاهيم تعاريف و قضاياست كه به منظور تبيين وپيش بيني پديده ها،از طريق تشخيص روابط بين متغير ها ،يك نظر نظامدار در باره پديده ها را ارائه مي دهد.(هومن،1373، ص 11)تئوري بيان كننده مجموعه اي از مفاهيم است كه به صورت نظاممند ارتباط متقابل با يكديگر دارندو مي توان بر اساس آن پديده اي را پيش بيني و توجيه كرد.
نقش و هدف نظريه در پژوهش
نظريه نقطه حركت براي پيگيري مسأله پژوهشي است و به همين دليل كمك ميكند تا چهارچوب تحقيق فراهم آيد. نظريه عوامل مهم را شناسايي ميكند .نظريه راهنمايي براي نظم بخشيدن و ايجاد ارتباط دروني در جنبه هابي گوناگون پژوهش محسوب مي شود؛با اين حال علاوه بر فراهم آوردن نگرشي نظام مند از عوامل مورد بررسي ،به خوبي شكافها،نقاط ضعف و عدم همساني هايي را كه بيانگر نياز به پژوهشهاي ديگر است شناسايي مي كند.همچنين گسترش نظريه ، روشنگر تداوم پژوهش در پديده هاي مورد بررسي است.نظريه چهارچوبي براي اجراي پژوهش فراهم مي آوردو مي توان از آن براي تركيب و توضيح نتايج پژوهش'از طريق تعميمها' استفاده كرد.
ويژگي هاي نظريه
نظريه وقتي از نظر علمي مورد قبول قرار خواهدگرفت كه داراي ويژگي هاي زير باشد:
1-نظريه بايد توانايي تبيين حقايق و مشاهده هاي مربوط به يك مسأله را به ساده ترين صورت ممكن داشته باشد ،نظريه اي كه داراي مفروضات اندك و به زبان ساده تري بيان شده باشد قابل قبول تر از نظريه اي است كه غامض و پيچيده باشد.
2- نظريه بايد با واقعيتهاي مشاهده شده در طبيعت و دانش پيشين سازگار باشد.
3- نظريه بايد ابزار لازم را براي آزمون خود فراهم سازد.
4-نظريه بايد انگيزه پژوهشي در جامعه به وجود آورد و زمينه را براي پژوهشهاي جديد فراهم سازد.
طيقه بندي تئوريها
در فرايند جستجوي بهترين تئوري ممكن است بيش از دو تئوري مناسب مشاهده شود؛در اين صورت اين تئوريها نياز به طبقه بندي دارند.درطبقه بندي تئوري ها بايد معيارهاي مشخصي را در نظر گرفت .براي مثال ممكن است در طبقه بندي تئوريهاي دموكراتيزاسيون معيارهاي زير را در نظر بگيريم: 1)تئوري هايي كه عنصركانوني آنها ساختارهاي اجتماعي است. 2)تئوري هايي كه عنصر كانوني آنها كنشگران است طبقه بندي ها زمينه را براي استدلال انتقادي آماده ميكند.
تقسيم بندي نظريه
نظريه ها را به طور كلي به دو گروه تقسيم كرده اند:
1- نظريه هاي تبييني :اين نظريه ها موضوع علم هستند در واقع آنها مدعي اند كه حقايق و واقعيتها را تبيين كرده ،توضيح مي دهند.اين نظريه ها صرف نظر از منشأ آنها(عقل يا تجربه)ارزش علمي دارند ودر صورتي كه پس از آزمايشهاي مكرر به طور قطعي تاًييد شوند به امور مسلم مانند اصول ،قوانين و حقايق علمي تبديل مي شوند.
2- نظريه هاي تجويزي و توصيه اي :اين نظريه ها كه عمدتاً ماهيت سياسي – اجتماعي دارند ممكن است بر اساس يك سري پيش فرضهاي اعتقادي ،ايدئولوژيك ،فرهنگي،سياسي و حتي علمي ارائه شوند.اين نظريه ها مدعي بهبود بخشي به زندگي فردي و اجتماعي بشراند وگاه از سوي مصلحان اجتماعي توصيه و تجويز ميشوند.اينگونه نظريه ها از بار ادعايي بالايي برخوردارند واعتبار و ارزش آنها به تحقق پذيري آنها ودستيابي به آنچه مدعي آنندبستگي دارد.
واقعيت ها و نظريه ها
نظريه و واقعيت عميقاً به هم وابسته اندوپژوهشگران باهردوي آنهاسروكاردارند.نظريه روابط بين واقعيت ها را بيان مي كند،آنها را در يك الگوي هدفمند سازمان داده و براي آنها توضيحات منطقي ارائه مي دهد.در مواردي كه به نظر مي رسد برخي از واقعيت ها با هم رابطه علي دارند،مي توان از نظريه براي توضيح ماهيت اين رابطه استفاده كرد،بنابراين نظريه بر اساس واقعيت هاساخته مي شودواقعيت مشاهده اي است كه مي توان به اتكاي تجربه و عمل، آن را مورد بررسي قرار داد.واقعيت ها مارادر ايجاد نظريه ياري مي كنند.به تنظيم دوباره نظريه هاي موجود مي انجامد.درموارد نيازكمك به روشن كردن نظريه نموده است.
تفاوت مدل با تئوري
مدلها انتزاعي تر از تئوري ها هستند و ايده كلي و عمومي از پديده ي تحت مطالعه را ارائه مي دهند.تئوري ها دقيق تر، اختصاصي تر، و حاوي مفاهيم تعريف شده و واضح هستند اختلاف مهم تئوري و مدل در انتزاع، كاربرد و صراحت آن است. تئوري تولید حقيقت نيست بلكه بهترين حدس محقق بر اساس تحقيقات، ارزشها و عقايد ديگران و ارزشهاي فردي است
تفاوت نظریه و الگو
يك نكته قابل توجه، تمایز بین نظریه و الگوست که گاهی برخی صاحبنظران آنرا نادیده میگیرند و بیشتر، آنها را باهم بهکار میبرند و یا بدون تمایز، بهجای یکدیگر استعمال میکنند.در حالیکه تفاوتهایی بین آنها وجود دارد.در حقیقت نظریه، بدون ارجاع به الگو، بهشکل بیواسطه و مستقیم، امور اجتماعی را تبیین میکند.در حالیکه الگو از طریق تشابه، به شناخت واقعیت کمک میکند و با برجسته کردن عنصر تشابه، درک روشنتری از شباهت میان واقعیت و مدل ذهنی فراهم میسازد.البته باید دانست که الگوی یک شیء برحسب تعریف، عین آن نیست؛ بلکه به شیء مورد نظر شباهت دارد.مثلا مدل یک کارخانه، صورت کوچک و فرضی از کارخانه ارائه میدهد.در علوم اجتماعی نیز الگوهایی براساس واقعیت میسازند و سپس روی میزان تطبیق آن با واقعیت بحث میکنند.مثلا "انسان اقتصادی"، الگوی فردی است که با امور اقتصادی برخوردی منطقی دارد؛ برای چنین الگویی مفروضاتی در نظر گرفته میشود؛ اما ممکن است تمام آن مفروضات، با واقعیت تطبیق نکند.پس در رابطه الگو و واقعیّت، باید به وجه تشابه کلّی آنها توجه و از جزئیات صرف نظر کرد.
تفاوت نظريه و فرضيه
تحقیق با مسئله آغاز میشود و محقّق برای حل مسئله یا پاسخگویی به سؤال، فرضیهای را صورتبندی میکند. در صورتیکه اطلاعات جمعآوری شده، فرضیه تدوینشده را حمایت کند، پایه و اساسی برای تعمیم یا نتیجهگیری کلی بهوجود میآید. هنگامی که واقعیتها جمعآوری شدند و انتظام یافتند، به نظریه تبدیل میشوند. گرچه تفاوت بین فرضیه و نظریه، همیشه روشن نیست، ولی نظریه، دارای دامنه بسط یافته است که با چندین واقعیت سر و کار دارد. بهعبارت دیگر تفاوت بین نظریه و فرضیه در میزان کاربرد آن است نه در نوع. در صورتیکه نظریهها در مقیاس وسیعتری به بوته آزمایش گذاشته شوند و اطلاعات آزمایشی و تجربی، آنها را تأیید کنند و از طریق آنها بتوان رابطه منظمی را پیشبینی کرد، به قانون تبدیل میشوند
تفاوت تئوري با فرضيه
در رهيافت عقلانيت انتقادي ، تفاوتي ذاتي ميان فرضيه و تئوري وجود ندارد ،تفاوت آنها در عرضيات است.ماهيت فرضيه با تئوري يكي است.عناصر فرضيه مانند عناصر تئوري،مفاهيم هستند؛با اين تفاوت كه گزاره هاي تئوري،عام هستند؛ولي در گزاره هاي فرضيات مي توان اسم سيستم ،مثل نام كشور و گروه مورد تحقيق،مثل گروه دانشجويان را بياوريم.بيان نام كشور يا گروه در فرضيه تنها دلالت برمحل آزمون تجربي تئوري دارد.اين كار فرضيه را از ساختار مفهومي خود خارج نمي كند.از سوي ديگر در فرضيه مي توان بر مبناي نظم قياسي نام مسئله (واقعه)را آورد.
ذكر نام مسئله (واقعه خاص)در فرضيه دلالت بر كاربرد تئوري در حل نظري آن مسئله دارد.اگر در گزاره هاي فرضيات اسم سيستم ،گروه يا واقعه مورد تحقيق آورده نشود فرضيه همان تئوري خواهد بود.بر مبناي اين منطق در فرضيه نبايد از معرف و شاخص استفاده كرد؛بلكه بايد از مفهوم استفاده كرد.گاهي گفته مي شود عناصر فرضيه متغير ها هستند،در حالي كه اين گونه نيست جايگاه فرضيه در سطح نظري است.در سطح نظري نيز مفهوم صادق است .جاي متغيردرسطح تجربي است .درسطح تجربي مفهوم تبديل به متغيرمي شود.متغيربعدتجربي مفهوم است. فرضيات تحقيق را ميتوان به صورت مدل نيز ارائه كرد.مدل تصوير فرضيه هاست.مدل همان نقش فرضيات را در تحقيق دارد.مدل بايد تجربه پذير باشد و توسط تئوري حمايت شود.در اين معنا مدل نيز مقبوليت خود را از دانش علمي مي گيرد.
رابطه مدل و نظريه
مفاهیم تئوری و مدل بسیار به هم نزدیک هستند بین این دو مفهوم پیوند نزدیکی وجود دارد. بنابراین لازم است که در اینجا به تمایز این دو مفهوم و اختلافات میان این دو مفهوم بپردازیم:
1) در هر تئوری دستکم بهطور ضمنی یک مدل وجود دارد.
2) تئوری، تشکیل یافته از روابطی است که از مدل استنتاج گردیدهاند.
3) مدل مکانیسمی است که به کمک آن در مییابیم چگونه و بر اساس کدام تسلسل و توالی منطقی، اجزای مختلف تشکیل دهنده یک تئوری باهم در ارتباط اند. ولی یک تئوری در پی کشف علت یک پدیده و رویداد است و اینکه چرا یک پدیده اتفاق افتاده است.
زنجيره و ترتيب قرارگرفتن مفاهيم فوق
اگر ما نظریه را یک ساختار منظم از مفاهیم بدانیم و پارادایم را به نوعی سرمشق آن و مدل را ترکیبی از الگوها که سرانجام به تغییر رویکرد ما می انجامد گزاف نگفته ایم که:
فرضیه < نظریه < علم < پارادایم < سرمشق < الگو < مدل < رویکرد.
هدف نظریه تبیین و پیش بینی پدیده هاست-هدف پارادایم چارچوبی برای حل مسائل علمی در محدوده ای مشخص است-هدف الگو تصویری از علم است- هدف مدل شناسایی الگوها و ساختارهای مشابه است- هدف رویکرد داشتن باور ، عقیده و طرز تفکر مشخص است.
کارشناس ارشد مدیریت آموزشی. مدیرهنرستان. مدرس دانشگاه پیام نور ودانشگاه علمی کاربردی.